تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم ز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم بغلتم هر زمان…
تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد
تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد مرا آنجا که جان سوزد، ترا دامن نمیسوزد ز غیرت سوختم، جانا، چو در غیرم زدی…
تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای از دل بسی گره که به دندان گشوده ای آب حیات می رودت در سخن که لب…
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟ آب خوش میخورد این خلق ز سیل…
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی بگشت حال به بالای ابروی تو کسان را که زیر…
تو گر خویشتن را بخواهی نمود
تو گر خویشتن را بخواهی نمود کسی سرو و گل را نخواهد ستود خطت کز لبانت برآورد سر برآورد از جان عشاق دود به خون…
تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد گاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد از دم من چو دم صبح شود آتشبار هر…
تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟ بیا تا کین من از بخت بی سامان من خواهی چه کم گردد…
تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری
تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری مرا کش ارز که برای شکار می گذری ز دوستان که به جولانگه تو خاک…
توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی که زیر…





