تماشا گاه جانها شد خیالت

تماشا گاه جانها شد خیالت تمناگاه دلها زلف و خالت به غلطم بی خبر چون قرعه فال چو بینم طلعت فرخنده فالت مدارا این چشم…

Continue Reading...

تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز

تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز دل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز عمرم به آخر آمد و روزم به شب…

Continue Reading...

تن پاکت که زیر پیرهن است

تن پاکت که زیر پیرهن است وحده لاشریک له، چه تن است هست پیراهنت چو قطره آب که تنک گشته بر گل و سمن است…

Continue Reading...

تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟

تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟ از گاز بر آن لبها آزار چه خوب آید؟ جانان چو دهد فرمان در کشتن مشتاقان…

Continue Reading...

تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین

تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین آب حیات چون رود، خیز و بیا که همچنین هر که بگویدت که تو دل به…

Continue Reading...

تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟

تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟ تو با آن رخ بگو شه را، چه باشی؟ ببین آیینه و خود را صفت کن…

Continue Reading...

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی به تیغ بازی مژگان مریز خون مرا که…

Continue Reading...

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه ترا خال بلاپرور چو نقطه…

Continue Reading...

تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد

تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد چگونه قصه دردم به مرد و زن نرسد؟ دلم که می پرد اندر هوای…

Continue Reading...

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد تو به ره خرام کردی، همه چشمها روان شد تو درون جان و گویی که…

Continue Reading...