ترک من دی سخن به ره می‌گفت

ترک من دی سخن به ره می‌گفت هرکه رویش بدید، مه می‌گفت او همی‌رفت و خلق در عقبش وحده لاشریک له می‌گفت دل به صد…

Continue Reading...

ترک من طره مشوش کرده است

ترک من طره مشوش کرده است لاله از مشکش منقش کرده است روی هم همچون آتش او ز ابروان ماه را نعلی در آتش کرده…

Continue Reading...

ترک من، بر شکل دیگر می روی

ترک من، بر شکل دیگر می روی با مه از خوبی برابر می روی چست بربستی قبای فتنه را گویی از میدان به لشکر می…

Continue Reading...

ترک من، سر مکش ز پرده خویش

ترک من، سر مکش ز پرده خویش درکش آخر عنان زرده خویش در می انداز ناتوانی را با فراق هزار مرده خویش نظری کردم و…

Continue Reading...

ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود

ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود او را دلی نبود که در جست و جو نبود دامن کشید از من خاکی…

Continue Reading...

ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او

ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او چشمی ست کافر آنکه شد جان و دلم یغمای او شکلی به دل پنهان شده،…

Continue Reading...

ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود

ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود نبود عجب گر دل او آهنین بود ماییم و خوابهای پریشان تمام شب خوش وقت آنکه با چو تویی…

Continue Reading...

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش که بود آن بخت بیدارم در آغوش چو در گرد سر خود گشتنم داد ز شادی پای خود کردم…

Continue Reading...

تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت

تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت از جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت اندوه جدایی ز کسی پرس که یک…

Continue Reading...

تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم

تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم خونابه دل است شرابی که من خورم از خوردن جگر جگر من کباب شد نبود سزای خورد…

Continue Reading...