تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو

تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو شیفته گشت عالمی ز ابروی چون هلال تو تا به دو هفته ماه اگر راست…

Continue Reading...

تا ترا جسم و جان شکار بود

تا ترا جسم و جان شکار بود هر که را دل بود، فگار بود کشت خال لب توام، آری مگس شهد زهردار بود هر کسی…

Continue Reading...

تا تو روی چو ماه بنمایی

تا تو روی چو ماه بنمایی نتوان دید روی بینایی نیم بالای تو نباشد سرو که تو سرو تمام بالایی به تماشا قدم چه رنجه…

Continue Reading...

تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود

تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود خرمی خود هیچگه گویی که در عالم نبود گر چه کار عاشقان پیوسته سامانی نداشت اینچنین…

Continue Reading...

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد قوت دل ریشم همگی خون جگر شد گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی از…

Continue Reading...

تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟

تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟ آهسته‌تر زمانی، ای میر‌ِ کج‌کلاهان چندان که بینم آن رو، چشمم نمی‌شود پر چون دیدن گدایان بر خوان…

Continue Reading...

تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد

تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد کافت اندر سینه و اندیشه در جان زاده شد از شب حامل چه زاید، جز پریشانی…

Continue Reading...

تا خیال روی او را دیده در تب دیده است

تا خیال روی او را دیده در تب دیده است مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است تا چرا با شمع رویش آتش…

Continue Reading...

تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد

تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد سوختم سر تا قدم پیدا و پنهان دیده شد سبز خطش بر نگین لعل تا بر زد…

Continue Reading...

تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند

تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند بازار حسن و رونق تاتار نشکند گر یار بشکند دل ما را هزار بار دانم بدین قدر که…

Continue Reading...