بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟ وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟ باز داری که منه دیده به…
بی تو امید ندارم که زمانی بزیم
بی تو امید ندارم که زمانی بزیم سهل آنست که تا چند به جانی بزیم رخصت زیستنم نیست ز چشم تو، ولی گر دهد غمزه…
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟ کز پی کاهش من روز به روز افزونی پیش از این گر چه جفاهات بسی…
بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست زاهد، از بدنامیم دیگر مترسان، زانکه من…
بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت دی رفت سوی باغ و ندانست غم ما این نیز ندانست…
بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را
بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را با شربت دیدارت بدخو نکنم جان را از بس که دل خلقی گم شد به زنخدانت…
بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت ناتوانم کرد چشم جادوی افسونگرت رگ برون آمد مرا از پوست در عشقت، مگوی کز ز بهر آن…
بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد زلفت کشم و تاب ندانم که چه باشد آن شب که بتا، چشم تو در خواب ببینم…
بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن
بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن گر وفایی نیستت، باری جفاکاری مکن چند گویی کز جفا کردن دلت را خون کنم هر چه…
بی یاد تو غم جهان نسوزد
بی یاد تو غم جهان نسوزد بی آه من آسمان نسوزد پیش رخ آتشین تو شمع سوزند، ولی چنان نسوزد گر شمع نخوانمت مشو گرم…





