بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید
بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید مرا یک آمدنت به که ده بهار آید اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسد گل…
بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
بهار غالیه در دامن صبا سوده ست به بوستان ز گل و لاله توده بر توده ست ز ششرم بخشش ابر آفتاب رخ بنهفت چنان…
بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی به سوی سرو پا در گل…
بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را
بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را صانع خدایی کاین کمان داد آن شکارانداز را او می رود جولان کنان وز بهر دیدن…
بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را بس می نپایم، چون کنم وه این دل خودکام را یک شب به بامی دیدمت، آنگه…
بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی
بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی در پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد چون عالمی دلهاست در زلفت اگر شانه کنی آهسته تر…
بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز
بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز بر رخ گل طره سنبل پریشان گشت باز سبزه خطی چند بهر خواندن بلبل نوشت بلبل آن…
بوستان جلوه در گرفت اینک
بوستان جلوه در گرفت اینک گل ز رخ پرده برگرفت اینک آتش لاله برفروخت ز باد دامن کوه در گرفت اینک بلبل آمد، نشست بر…
بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
بوی وفا ز طره عنبرفشان تو عشاق را نه جز ستم بیکران تو شب نیستی که می نکنم تا به وقت صبح افغان ز جور…
بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
بویی ز سر زلف نگارین به من آرید یک تار ازان طره مشکین به من آرید مخمورم و جانم به سوی می نگران است آن…





