به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟
به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟ همین که این دل من خون کنی، دگر چه کنی؟ اگر چنین که تویی نیم شب…
به هر بیتی که وصف آن رخانست
به هر بیتی که وصف آن رخانست چو نیکو بنگری شه بیت آنست کمر که بسته او هست جانم مرا جانی ست آن هم در…
به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد
به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد بسا دلهای مسکینان کزان زلف دو تاه افتد گل اندر خوابگاه نرگس افتد گر وزد…
به هر درد و غمی دل مبتلا شد
به هر درد و غمی دل مبتلا شد چرا یکباره یار از ما جدا شد؟ برید از دوستان خود به یکبار دریغا، حاجت دشمن روا…
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم چه جای گل کز این سودا به دل خار آرزو دارم هوس دارم پس از مردن قد…
بهار آمد و سبزه نو شد به جوها
بهار آمد و سبزه نو شد به جوها عروسان بستان گشادند روها گل کوزه بر شاخ می گوید اینک که کوزه ز ما و ز…
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی چو جان به سینه درون آمدی و جا کردی خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادی به دل…
بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟ گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده…
بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت به خوش دلی و طرب روی دوستان بشکفت بدان صفت که گل از باد نشکفد به چمن ز باده…
بهار پرده برانداخت روی نیکو را
بهار پرده برانداخت روی نیکو را نمونه گشت جهان بوستان مینو را یکی در ابر بهاری نگر، ز رشته صبح چگونه میگسلد دانههای لؤلؤ را…





