بشکافت غم این جان جگرخواره ما را
بشکافت غم این جان جگرخواره ما را یا رب، چه وبال آمده سیاره ما را رفتند رفیقان دل صد پاره ببردند کردند رها دامن صد…
بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
بکش به گرد رخ خط دلربا پرده که هیچکس نکند آفتاب را پرده ز بیم آنکه رسد چشم آفتاب به تو ببست ابر به هر…
بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا
بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا سرو ایستاده منتظر، سرو روان من بیا از گریه من هر طرف، پر لاله و گل شد…
بگذشت و نظر نکرد ما را
بگذشت و نظر نکرد ما را بگذاشت ز صبر فرد ما را با این همه شاید ار بگوید پروانه چو شمع سرد ما را! ما…
بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را بنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را اینک رسید وقت که مردان آب کار گردان کنند هر…
بگویم حال خویشت، لیک از آزار میترسم
بگویم حال خویشت، لیک از آزار میترسم وگر ندهم برون، ز اندیشه گفتار میترسم چه حال است این که از بیم رقیبان ننگرم رویت؟ هوس…
بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست زخم جانم ز کمان خانه ابروی کسی ست شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده ای…
بنده را با تو دوستداری خوست
بنده را با تو دوستداری خوست گر چه تو بنده را نداری دوست آن نه چشمی ست کز کرشمه ناز دیده را هر نظر که…
بنشست عشق یار به جانم چنان درون
بنشست عشق یار به جانم چنان درون کز عافیت نماند نشانی در آن درون خوناب گشت و کشته نمی گرددم هنوز آن آتشی که هست…
بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این بستان که ز جانم نفس باز پس است این در هستی من چند زنی شعله هجران…





