بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم…

Continue Reading...

بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد

بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد دل نمی باید ازین ورطه ره بیرون شد ناوک چشم تو تا خون دلم ریخت ز…

Continue Reading...

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی منم و شبی و گشتی چو سگان به…

Continue Reading...

بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست

بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست هیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست عاشقان گشته به راهت خاک و…

Continue Reading...

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شب‌ها

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شب‌ها کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یارب‌ها خوش آن شب‌ها که پیشش بودمی…

Continue Reading...

بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد

بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد مفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن…

Continue Reading...

بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی

بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی هنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخش…

Continue Reading...

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم می خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم گر می ندانم کز وفا…

Continue Reading...

بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی

بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی نازی که می کشم من از چون تو نازنینی تا دست و پا نهادی در حسن کس…

Continue Reading...

بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا

بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا شد وقت عیش دوستان آن لاله و ریحان کجا هر بار کو در خنده شد چون من…

Continue Reading...