بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید

بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید انگبین در لب شیرینش لبالب نگرید چشم بسته مگشایید مگر بر رویش آن زمان کش مه نو…

Continue Reading...

بر رخت چون زلف پر خم بگذرد

بر رخت چون زلف پر خم بگذرد آه من زین سقف طارم بگذرد تا کند خیل خیالت را طلب بر رخ من گریه دم دم…

Continue Reading...

بر لب اثر شراب داری

بر لب اثر شراب داری وز غمزه خیال خواب داری شب خسپی و ما کنیم فریاد آگه نشوی، چه خواب داری؟ نارسته ز پوست می…

Continue Reading...

بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد

بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد ای شمع جان، در آی که روزم به شام شد تو خوش به ناز خفته…

Continue Reading...

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟ مقابل رخ او یاسمین چگونه کنم؟ خدای چون سخنت را ز انگبین کرده ست به پیش تو سخن از…

Continue Reading...

بر من، ار دولت وصل تو مقرر می‌شد

بر من، ار دولت وصل تو مقرر می‌شد کارم از لعل گهربار تو چون زر می‌شد دوش گفتم، نتوان دید به خوابت، لیکن با فراق…

Continue Reading...

برآمد ماه عید از اوج گردون

برآمد ماه عید از اوج گردون طرب چون ماه نو شد هر دم افزون بر اوج آسمان نونی ست یا عین که بیرون آمده ست…

Continue Reading...

برفت آن دل که با صبر آشنا بود

برفت آن دل که با صبر آشنا بود چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟ همه شب دیده ام خفتن نداده ست که بوی گلرخ…

Continue Reading...

برداشتن نظر ز نگاری نمی توان

برداشتن نظر ز نگاری نمی توان ور نیز می توان ز تو، باری نمی توان از چون تو گل چگونه کسی آستین کشد دامن کشیدن…

Continue Reading...

برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم

برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم بشد غنیمت و اوقات جستجوی نکردم ز لوث فسق دل من چگونه دست بشوید؟ به غسل جای…

Continue Reading...