باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را شادمان یابم دل امیدوار خویش را شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امید چار جانب…
باغ بین فصل بهاری ساخته
باغ بین فصل بهاری ساخته سرو چون سلطان کلاه افراخته قمریان گشته غزلخوان یک طرف پرده نوروز را بنواخته برده باد اوراق اسناد خزان غنچه…
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این مردم به جان چاکر ترا،…
ببستی چشم من ز افسون زبان هم
ببستی چشم من ز افسون زبان هم دلم بردی نه تنها بلکه جان هم خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز ازینم می کشی،…
باغم عشق تو می سازیم ما
باغم عشق تو می سازیم ما با تو پنهان عشق می بازیم ما در هوای وصل جان افروز تو پای بند درگه نازیم ما مردمی…
ببار باده روشن که صبح روی نمود
ببار باده روشن که صبح روی نمود که در چنین نفسی بیشراب نتوان بود شراب در دلم و توبه هم، کجاست قدح؟ که دل بشویم…
ببین تا دیده چند افسون نماید
ببین تا دیده چند افسون نماید که خود را چون تویی بیرون نماید چو طالع شد رخ میمونت ما را زمانه طالع میمون نماید چو…
ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم متاع کاسد خود را کجا نهاد دلم؟ بگشت گرد سر زلف نیکوان چندان که خویشتن را چندان…
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند که می بندد برین دل بار و محمل تند می راند جمازه در ره و آویخته دل…
بت من، بت پرست را چه زنی؟
بت من، بت پرست را چه زنی؟ مستم از عشق، مست را چه زنی؟ روی خود پوش، چشم را چه کنی بت شکن، بت پرست…





