باز آمد آن که سوخته اوست جان من

باز آمد آن که سوخته اوست جان من خون گشته از جفاش دل ناتوان من هر چند بینمش، هوسم بیش می شود روزی در این…

Continue Reading...

باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم

باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم دامان عصمت بردرم، وز پرده بیرون اوفتم غمهای خود گویم که آن همدرد را…

Continue Reading...

باز آن حریف بر سر سودای دیگرست

باز آن حریف بر سر سودای دیگرست هر ساعتی به خون منش رای دیگرست دل برده رخ به پرده نهان می کند ز من این…

Continue Reading...

باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود

باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود دیوانه باز آید همی آنکو تماشا می رود کشته کسان را سو به سو، خصمان خود…

Continue Reading...

باز آن سوار مست به نخچیر می رود

باز آن سوار مست به نخچیر می رود دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود ای کاشکی که بر دل خونین من رسد…

Continue Reading...

باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید

باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت مغزم به…

Continue Reading...

باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟

باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟ کز برای جان مسکینان بلا آید همی من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاست خون…

Continue Reading...

باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟

باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟ وان صبر که بوده ست، کجا کرد، ندانم؟ شب ها منم و گوشه غم حال من…

Continue Reading...

باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد

باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد وین زهر ماروش به سوی ما روانه شد بیدار بخت ما که تو دیدی، به خواب رفت…

Continue Reading...

باز با درد جدایی چون کنم؟

باز با درد جدایی چون کنم؟ باز با هجر آشنایی چون کنم؟ دل ز جان چون بر کنم روز وداع ترک آن ترک ختایی چون…

Continue Reading...