با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟

با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟ با خنده میمون تو گوهر چه کند کس؟ با روی خود آیینه برابر منه، آیراک خورشید بر…

Continue Reading...

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟ کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم…

Continue Reading...

با تو در سینه جان نمی‌گنجد

با تو در سینه جان نمی‌گنجد تو درونی از آن نمی‌گنجد ناتوانم ز عشق و هیچ علاج در دل ناتوان نمی‌گنجد تنگ دارد دل مرا…

Continue Reading...

با تو در سینه نفس را چه گذر

با تو در سینه نفس را چه گذر در دلم غیر تو کس را چه گذر باغ نشکفت و نیامد موسم در دل خسته هوس…

Continue Reading...

با غمت شادی جهان هوس است

با غمت شادی جهان هوس است شادی من همین غم تو بس است از دهان تو چون نفس نزنم مر مرا بیم تنگی نفس است…

Continue Reading...

با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن

با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن بهر خوشی عمری اسباب توان کردن گر پای ترا وقتی از گریه توان شستن از…

Continue Reading...

با رخت شب چراغ نتوان کرد

با رخت شب چراغ نتوان کرد بی رخت سینه داغ نتوان کرد پیش تو آفتاب نتوان جست روز روشن چراغ نتوان کرد از دو زلفت…

Continue Reading...

با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت

با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت یاد می کردم ازان شبها که در یاری گذشت خواب هم ناید گهی تا دیدمی…

Continue Reading...

با یار ز من خبر بگویید

با یار ز من خبر بگویید وین راز نهفته تر بگویید ما را دل و دیده بندگی گفت در خدمت آن پسر بگویید ترک رخ…

Continue Reading...

باد آمد و بویی زنگارم نرسانید

باد آمد و بویی زنگارم نرسانید پنهان سخنی از لب یارم نرسانید فریاد من خسته رسانید به کویش فریاد که در گوش نگارم نرسانید افسوس…

Continue Reading...