آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش

آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش سوخت جان و شعله ای نامد برون…

Continue Reading...

این تویی تا به خواب می‌بینم

این تویی تا به خواب می‌بینم یا به شب آفتاب می‌بینم در دل خویشتن خیال لبت نمکی بر کباب می‌بینم یک شب از خویشتن مکن…

Continue Reading...

این جفا کارییت که نو به نو است

این جفا کارییت که نو به نو است مگر این جان کشته را درو است چون ترا نیست نیم کنجد شرم گفت من نزد تو…

Continue Reading...

این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا

این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا وه چه کار است اینکه از جانان برآمد مر مرا این چه بویست اینکه جا…

Continue Reading...

این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود

این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود یکدم چه باشد، ار سوی صبر و سکون رود زنهار دل بریم ز سودای عشق، از…

Continue Reading...

این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم

این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم پهلوی او رفتم اندر خواب و هم پهلو شدم دور دور از آفتاب روی او می…

Continue Reading...

اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید

اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید سهمی از غمزهٔ او در دل من می‌آید چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین؟ بهر آرا…

Continue Reading...

اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم

اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم من می روم تا بنگرم،…

Continue Reading...

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست کایینه مراد نه بهر جمال ماست درویش بین به کلبه خود می برد هوس زان شمع کش ملایکه…

Continue Reading...

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو خوی تو مردم کشتن است، ای من غلام روی تو گه جان به بویی می…

Continue Reading...