ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری

ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری غیر هلاک ما مکن میل به کار دیگری گشت چمن چو می روی بر دل گرم…

Continue Reading...

ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست

ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست گر مثل جان می رود، ترک توام مقدور نیست روزی اندر کوی خودبینی قیامت خواسته…

Continue Reading...

ای که تاراج دل و دین می دهی

ای که تاراج دل و دین می دهی فتنه را باز این چه آیین می دهی؟ ماه از روی تو می یابد شرف کش به…

Continue Reading...

ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود

ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود پیش روی خود مرا بنشان…

Continue Reading...

ای که چشم من به روی خویش روشن کرده‌ای

ای که چشم من به روی خویش روشن کرده‌ای اندر آخوش خوش کزان رو خانه گلشن کرده‌ای صد دل ویران است در هر تار پیراهن…

Continue Reading...

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای چند افسون جفا خوانی و…

Continue Reading...

ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای

ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای از تو هر روز گرفتار…

Continue Reading...

ای که روی تو حیات جان است

ای که روی تو حیات جان است دیده جایت شده جای آنست ماه را از رخ چون خورشیدت در شب چاردهم نقصانست سخن اندر لب…

Continue Reading...

ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد

ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد یاد می دار که از مات نمی آید یاد عهدها بستی و می داشتم امید…

Continue Reading...

ای گریه، ترا چه شکر گویم؟

ای گریه، ترا چه شکر گویم؟ کز تست هزار آبرویم آید همه، بوی آتش دل هر بار که از جگر ببویم بیگانه و آشنا به…

Continue Reading...