ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده شب عشاق را سحر کرده مه به زلف تو گم شده، خود را می بجوید چراغ بر کرده لب تو…
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟ در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینم باری…
ای رفته و ترک من بدنام گرفته
ای رفته و ترک من بدنام گرفته وز دست وفای دگران جام گرفته باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی در سوز میاور دل آرام…
ای روی تو عمر جاودانم
ای روی تو عمر جاودانم عمری ست که بی تو در فغانم از نرگس جادوی تو هر روز پیداست که چیست در نهانم؟ چون سحر…
ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو وی ماه شب افروز، چه طرار کسی تو خون است می نوشگوارت ز دل خلق ای ظالم بی…
ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب از من تاریک روز، طلعت روشن متاب چشمه خورشید را آب نباشد دگر چون تو…
ای ز تو کارسازی همه کس
ای ز تو کارسازی همه کس همه را هم تو کارسازی و بس هست عرفان تو به عقل چنانک کوه سنجد کسی به پر مگس…
ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار
ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار آفتابی، روی ما در قبله دیدار دار چون غم و اندوه خالت را فراوان پیشوا…
ای ز رویت چشم جان را روشنی
ای ز رویت چشم جان را روشنی زلف مشکن تا دلم را نشکنی گفتم ایمن شو که من زآن توام عید بر عمر است و…
ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق
ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق مرهم جانهاست از یاد لبت آزار عشق دی که می رفتی به پیش عاشقان غمزه زنان…





