ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟ جان زلف یار دارد، از شانه چند خواهی؟ در عهد او چه جویی دلهای خسته، ای…
ای دهانت، چشمه آب حیات
ای دهانت، چشمه آب حیات شمع رویت آفتاب کاینات تا دلم از شادی وصلت نماند از کمند غم نمی یابم نجات گریه را مپسند هر…
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟ وز هر دو هفته ماه یکی ده، چگونه ای؟ گفتم رسم در آخر آن مه به…
ای دهلی و ای بتان ساده
ای دهلی و ای بتان ساده پگ بسته و جیره کج نهاده خون خوردنشان به آشکاریست گر چه به نهان خورند باده فرمان نکنند، از…
ای دور مانده از نظر دورماندگان
ای دور مانده از نظر دورماندگان بازآی هم به جان و سر دورماندگان عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من آن باد کآورد…
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن ای دل، نماند طاقت آنم که بشنوم با من…
ای دیده، پای شو که بر یار می روم
ای دیده، پای شو که بر یار می روم در جلوه گاه آن بت عیار می روم راهش ز رفتن مژه پر خار کرده اند…
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها روی ترا در خیال زین نمط آیینه ها غمزه مزن کان خیال تا به جگرها نشست تیغ بلارک…
ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
ای رخت چون ماه و از مه بیش هم خسته کردی سینه ما، ریش هم غمزه تو بر صف خوبان زند گر نرنجی بر دل…
ای رخت از مه جهان آرای تر
ای رخت از مه جهان آرای تر وی لبت از می نشاط افزای تر تر کنم جان در رهت چون ره روی کاب می ریزد…





