ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم
ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم چاشنی کرده از آن لب به سخن گوش کنم مست آیی تو و پس گویی…
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم باده نوشان زان لب لعل شکروش بوده ایم روی او خوش خوش همی…
ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم گه چراغ روشن و گه ماهتابی داشتم بارها یاد آورم، در خواب بیهوشی روم آن…
ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست خاطر از وسوسه عشق فراهم بوده ست لذت عیش و طرب جمله برفت…
ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود کام کام خویش بود و رای رای خویش بود در هوای نیکوان می…
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود این متاع درد را در کوی او بازار بود بوستانها کاندر او بودیم خوش…
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج سیلی باد بین که چسان افگند به خاک غنچه…
ای در دل من چو جان نشسته
ای در دل من چو جان نشسته در سینه درون نهان نشسته بالات که راست کرده تیری ست تیری ست به مغز جان نشسته من…
ای در دل من مقیم گشته
ای در دل من مقیم گشته دل بی تو اسیر بیم گشته خال تو چو نقطه دو ابروت یک دایره دو نیم گشته پشت صدف…
ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ وی چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ از برگ و از سپاری و از…





