آن دل خراب شد که تو آباد دیده‌ای

آن دل خراب شد که تو آباد دیده‌ای وان سینه غم گرفت که تو شاد دیده‌ای بازارِ عیش و خانهٔ هستی و کویِ عقل ویرانه‌ها…

Continue Reading...

آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود

آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود گویی همیشه سوخته درد و داغ بود هر خانه دوش داشت چراغی و جان من می…

Continue Reading...

آن دوست که بود خصم جان شد

آن دوست که بود خصم جان شد آن صبر که داشتم نهان شد ما خود به حصور مرده بودیم خاصه که فراق در میان شد…

Continue Reading...

آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد

آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد سنگ است نه دل…

Continue Reading...

آن را که غم تو یار باشد

آن را که غم تو یار باشد با خوش دلیش چکار باشد؟ صوفی چو شکست توبه، ساقی مگذار که هوشیار باشد مستی که سبو کشد،…

Continue Reading...

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟ پیغام…

Continue Reading...

آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند

آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند مردان راه زان قدم صدق یافتند تا هر…

Continue Reading...

آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد

آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد وان بخت که پیش آمده بد، بیش تر آمد شادی همه غم بود ز بر نامدن کار…

Continue Reading...

آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش

آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش گریه می آیدم از دور به آواز بلند که…

Continue Reading...

آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است

آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است خون من در گردنم، کامروز دیدم…

Continue Reading...