اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم اگر نماییم آن روی، نیز تاب ندارم همی خورم ز تو صد خار غم، همین برم آرد…
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد حکایت من و او عشق نیست می دانم…
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند هزار جان مقید ز بند برهاند منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک مرا ببیند و از…
اگر سرو من در چمن جا بگیرد
اگر سرو من در چمن جا بگیرد عجب باشد، ار سرو بالا بگیرد چو شانه کند زلف عنبر فشان را جهانی بوی عنبرین را بگیرد…
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم وگرچه ماه بتابد، به ماه تاب نبینم در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو ابرم…
الا دمعی سارعت والهوا
الا دمعی سارعت والهوا وقد ذاب قلبی هو والنوا اسیرست ازان میر خوبان دلم به دردی که هرگز ندیدم دوا اذا اشرق الشمش من صدغه…
التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟ این چنین ملتفتم می نگذارد، چه کنم؟ سوده شد بر صفت سرمه تن سنگینم هیچم آن شوخ…
آمد آن شادی جان بر ما دی
آمد آن شادی جان بر ما دی شادی افزود مرا بر شادی پایش افتادم و لب بگرفتم گفت، بگذار، کجا افتادی؟ گفتم آن کردم، چون…
آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش وقت است خوش بهار که وقت بهار خوش در باغ با ترانه بلبل درین هوا مستی…
آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
آمد بهار و سرو بر آراست قامتی گل بر کشید بحر طرب را علامتی گردیده باد بر سر آن سرو جان من گردان چو باد…





