اگر آن ماه مهربان گردد
اگر آن ماه مهربان گردد غم دل غمگسار جان گردد آنکه چون نامش آورم به زبان همه اجزای من زبان گردد ور کنم یاد ناوک…
اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب به غمزه دل بر باید ز سالک مجذوب بلای مردم اهل نظر بود چشمت به ناز اگر…
اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن به هیچ روی نخواهم به گلستان دیدن چه روی او نگرم، جان دهم که حیف بود چنان جمالی وانگه…
اگر تو سرگذشت من بدانی
اگر تو سرگذشت من بدانی دگر افسانه مجنون نخوانی همی گوید «برو بیدار می باش مکن تعلیم سگ را پاسبانی » ز من پرسی که…
اگر چشم تو روزی بر مه افتد
اگر چشم تو روزی بر مه افتد مه از خورشید باشد، در ته افتد وگر شکل زنخدانت ببیند روانی آب حیوان در چه افتد چو…
اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم بدین خوشم که بتی چون تو نازنین دارم برای آن که کشم پیش چشم بیمارت متاع…
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد ولیک، تا بتوانم، وفا بخواهم کرد من این بلا همه از دیده دیده ام او را بنا…
اگر چه پرسش من نیست رایش
اگر چه پرسش من نیست رایش رها کن تا بمیرم زیر پایش زمین را بهره زان پا و سرم دور به غیرت هر دم از…
اگر دلبری چون تو جایی برآید
اگر دلبری چون تو جایی برآید به هر جا که شنید بلایی برآید قد تست چون در گلستان در آیی اگر سروی اندر قبایی برآید…
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟ به دست تست دلم حال او تو می دانی که…





