از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم
از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم آنجا که اوست، باری خود را درون رسانم آن باد را که آرد از تو پیامم، ای…
از دهانت سخن به کام رسد
از دهانت سخن به کام رسد از لبان تو می به جام رسد از پی بستن لب، از زلفت هر شبی صد هزار دام رسد…
از رخت ارغوان نمودار است
از رخت ارغوان نمودار است وز رخم زعفران نمودار است نقش سودا که هست بر جانم لب و خطش ازان نمودار است آن ستاره که…
از دو زلف تو شکن وام کنم
از دو زلف تو شکن وام کنم وز برای دل خود دام کنم از پی آنکه به رویت نرسد چشم بد را به سخن رام…
از رنگ رخت قمر توان کرد
از رنگ رخت قمر توان کرد وز لعل لبت شکر توان کرد گر از دهنت خبر توان یافت در راه عدم سفر توان کرد ماییم…
از طره تو جز ره سودا نیافتم
از طره تو جز ره سودا نیافتم وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم در زلف تو شدم که بجویم نشان دل خود را ز…
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود من چنین دانم که باشد نسخه ای…
از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست
از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست دل باشد ار ز نرخ کبابت کبابه ایست هر دل که در تنی به هوایی مقید…
از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید از سیمبران چون تو، طناز برون ناید یکبار تو را دیدم جان شده باز آمد از دیده…
از شب گیسوی تست روشنی روز من
از شب گیسوی تست روشنی روز من از رخ چون انجمت روشنی انجمن تا که شکستهدلم صحبت زلفت گزید صحبت دل کرد اثر، زلف تو…





