یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم
یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم گفت قطعاً هم مبین سوی دگر، گفتم به چشم گفت یار از غیر ما پوشان…
یار من با دگران یار شد افسوس افسوس!
یار من با دگران یار شد افسوس افسوس! رفت و همصحبت اغیار شد، افسوس افسوس! سالها عهد وفا بست ولی آخر کار عهد بشکست و…
یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز
یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز قدر یاران وفادار نداد هرگز خوش طبیبیست مسیحا دم و جانبخش ولی چارهٔ عاشق و بیمار نداد…
یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام را
یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام را عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را جام می بر دست من نه، نام نیک از من…
یار هر چند که رعنا و سهیقد باشد
یار هر چند که رعنا و سهیقد باشد گر به عاشق نکویی بکند بد باشد مقصد اهل نظر خاک در توست، بلی چون تو مقصود…
یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟
یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟ کانجا که تویی باد رسیدن نتواند خاکم چو برد باد پریشان شوم از غم کز من…
یک دو روزی میگذارد یار من تنها مرا
یک دو روزی میگذارد یار من تنها مرا وه! که هجران میکشد امروز یا فردا مرا شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار میروم، شاید…
ایا ای هیچ لب در بوق
ایا ای هیچ لب در بوق زمین افسرده انسان کو؟ صدا در خاکِ گوش هوش کس اینجا نمیروید سرودِ ارغنونیهای فریادِ عدم در سودِ سودای…
ای زندگی، بجوش که تن در تکاندهای
ای زندگی، بجوش که تن در تکاندهای سررفته رفته رفته و چیزی نماندهای امروز، در نگاه همه خسته و غریب مشغولِ لحظههای پریروز ماندهای… هلال…
ای روزهای سبز!
ای روزهای سبز! ای رفتهروزهای بلورین عمر من ای روزهای شاد ای لحظههای رفتهی رنگین کامگار ای رفتههای خوب ای یادهای مستِ جدامانده از عبور…





