وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص کاش اجل در رسد تا نشوم از جان خلاص! جمله اسیر تواند، وه! چه عجب کافری کز…

Continue Reading...

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید قصهٔ عشق نهان ما به رسوایی کشید آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس…

Continue Reading...

وه! چه شورانگیزی ای شیرین پسر؟

وه! چه شورانگیزی ای شیرین پسر؟ هم نمک می‌ریزد از تو هم شکر خاک پایت چون مرا فرق سرست من چرا بردارم از پای تو…

Continue Reading...

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟ جان شیرین را به صد تلخی سپردم عاقبت گر شکایت داشتی از ناله و درد…

Continue Reading...

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر یک دو روز دگر از لطف به بالین…

Continue Reading...

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق از فراق او به فریادیم، فریاد از فراق! یار با اغیار و ما…

Continue Reading...

یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت

یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت یا تمنای جمال تو مرا خواهد کشت باز در جلوهٔ ناز آمده‌ای همچو نهال جلوهٔ ناز نهال تو…

Continue Reading...

یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود

یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟ جز دل سخت تو خون شد همه دل‌ها ز غمم…

Continue Reading...

یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را

یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را دیگر از بی‌طاقتی خواهم گریبان چاک زد چند پوشم سینهٔ ریش…

Continue Reading...

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم از خود گله‌ای دارم و از یار ندارم شادم که غم یار ز خود بی‌خبرم کرد باری، خبر…

Continue Reading...