نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکد
نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکد هر قدمی، که مینهی، آب حیات میچکد چند بهر سیهدلی بادهٔ ناب میکشی؟ حیف که آب زندگی…
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست از آتش دل و جگر چاک چاک ماست دامنکشان ز خاک شهیدان گذشتهای گردی که دامن تئو…
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک سینهام چاکست از چاک گریبان خود چه باک؟ میکشی بر غیر تیغ و میکشی از…
هر دم از چشم تو دل را نظری میباید
هر دم از چشم تو دل را نظری میباید صد نظر دید و هنوزش دگری میباید آن قدر سرکشی و ناز که باید، داری شیوهٔ…
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر او را بهانه سازم و آنجا روم بار دگر کارم همین عشقست و من حیران کار…
هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم
هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم چون رسم پیش تو نتوانم از آن جا گذرم دارم آن سر که به سودای تو بازم…
هر شب به سر کوی تو از پای درافتم
هر شب به سر کوی تو از پای درافتم وز شوق تو آهی زنم و بیخبر افتم گر بار غم اینست که من میکشم از…
هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد مینهم سر بر زمین تا پا به روی من نهد آن که هر سو کشتهای سر…
هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند
هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند میروم بر سر راهش به امید نظری آه…
هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا
هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا گر او نکشت می کشد این آرزو مرا جان من از جدایی آن مه به لب رسید ای وای!…





