می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد
می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد من باشم و او باشد و اغیار نباشد آنجا اثر رحمت جاوید توان یافت کانجا ز رقیبان…
مینویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ
مینویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ جای آنست اگر شعله زند در کاغذ چون قلک سوختی از آتش دل نامهٔ من اگر از آب…
نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست این چه نخلست که هم نازک و هم شیرینست؟ بس که چون نیشکری نازک و شیرین و…
نا دیده میکنی چو فتد دیده بر منت
نا دیده میکنی چو فتد دیده بر منت جانم فدای دیدن و نادیده کردنت فردا که ریزه ریزه شود تن به زیر خاک برخیزم و…
نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند
نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند این چه نخلیست که دارد برگ جان پیوند؟ آه! از آن چشم که چون سوی من افگند…
نمیتوان به تو شرح بلای هجران کرد
نمیتوان به تو شرح بلای هجران کرد فتادهام به بلایی که شرح نتوان کرد ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و…
نمیتوان به جفا قطع دوستداری ما
نمیتوان به جفا قطع دوستداری ما که از جفای تو بیشست با تو یاری ما بسی چو ابر بهاران گریستیم و هنوز گلی نرست ز…
نه رفیقی که بود در پی غمخواری دل
نه رفیقی که بود در پی غمخواری دل نه طبیبی که کند چارهٔ بیماری دل دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست یارب آزاد…
نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را
نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را به داغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را؟ منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل…
نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام
نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام دیگری گرینده باشد، من سگ کوی توام بر امید آن که یک دشنام روزی بشنوم سالها شد،…





