من که باشم که می لعل به آن ماه کشم
من که باشم که می لعل به آن ماه کشم بگذارید که حسرت خورم و آه کشم بس که دریافت مرا لذت خونخواری عشق دل…
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟ گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را چشم ناپاک بر آن چهره دریغ است، دریغ دیدهٔ پاک…
من نمیخواهم که در کویش مرا بسمل کنید
من نمیخواهم که در کویش مرا بسمل کنید حیف باشد کان چنان خاکی به خونم گل کنید چون نخواهم زیست دور از کوی او، بهر…
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم هر کجا ناخوشییی هست به او خوش دارم گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند پاره سازم…
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها وز آرزوی هر گلی در سینه دارم خارها گر بی تو بگشایم نظر بر جانب گلزارها از…
من وبیداری و شبها و شب تا روز یا ربها
من وبیداری و شبها و شب تا روز یا ربها نبیند هیچ کس در خواب، یارب! اینچنین شبها خدا را ! جان من ، بر…
مه من با رقیبان جفااندیش میآید
مه من با رقیبان جفااندیش میآید ز غوغایی که میترسیدم اینک پیش میآید چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز میبینی ز مژگان تو…
مه ز جور فلک دو تا شده است؟
مه ز جور فلک دو تا شده است؟ یا ز مه پارهای جدا شده است؟ دل ز دستم شد و نیامد باز تا به دست…
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجا
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجا جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟ گه سجده خاک راهت به سرشک میکنم…
مهوشان در نظر کجنظرانند، دریغ!
مهوشان در نظر کجنظرانند، دریغ! انجم انجمن بیبصرانند، دریغ! از گرفتاری احباب ندارند خبر خوبرویان جهان بیخبرانند، دریغ! گلعذاران که نمودند رخ از پردهٔ ناز…





