مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص در غم عشق جوانی میشنیدم پند پیر…
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست هزار محنت و با محنتی هزار غمست اگرچه با من مسکین بسی جفا کردی زیاده ساز…
مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد
مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد بیچاره را ببین چه خیال محال کرد؟ کی میرسد خیال طبیبان به درد من؟ دردن بدان رسید که نتوان…
مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم تا لاله مگر روزی سر برزند از خاکم هر روز به خون ریزم آبی و رقیب از…
مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟ بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟ چون جلوهگاه سبزخطان شد مقام دل ما را به سبزه و…
مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم
مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم ازو باری چرا گوید کسی جایی که من باشم کسی افسانهٔ درد مرا جز من نمیداند از…
من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب
من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟ پرشس حال غریبان رسم و آیینست لیک…
من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست اینست قول من که شنیدی سخن یکیست بگداختم، چنان که اگر سر برم به جیب کس…
من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟
من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟ می خواره و معشوقپرستم، چه توان کرد؟ گر ساغر سی روزه کشیدم چه توان گفت؟ ور…
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را افتاده بر خاک درت،…





