زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید از شادی وصالش ترسم که جان برآید ناصح به صبر ما را بسیار خواند، لیکن ما عاشقیم…

Continue Reading...

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم تو شمع بزم کسانی و من در آتش و آبم مرا عقوبت هجر تو بهتر از همه…

Continue Reading...

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟ دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را بزن یک خنجر و از درد جان…

Continue Reading...

زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا

زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا عشق تو ره نمود به کوی جنون مرا هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر…

Continue Reading...

زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد

زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد کو دامنم گرفته، به سوی تو می‌کشد دانی چرا به دامنت آویخته دلم؟ خود را به این…

Continue Reading...

زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش

زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش یعنی که دوزخی شدی، آتش‌پرست باش ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را خواهی بلند…

Continue Reading...

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش امید هست که بینم به کام خویشتنش چه نازکی‌ست، تعالی‌الله! آن قد را؟ که از گل و سمن…

Continue Reading...

سایه‌ای کز قد و بالای تو بر ما افتد

سایه‌ای کز قد و بالای تو بر ما افتد به ز نوری‌ست که از عالم بالا افتد هر کجا دیده بر آن قامت رعنا افتد…

Continue Reading...

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب هر چه آ‎ید بر سرم یا نصیب دل به درد آمد من بیچاره را چارهٔ درد دلم کن ای طبیب…

Continue Reading...

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیز…

Continue Reading...