دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت چه ستمها که ندیم به امید کرمت دارم آن سر که به خاک قدمت سر بنهم غیر…
دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت
دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت آنچنانم که به زنجیر نگه نتوان داشت تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا روز و…
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید سر درین کار شد و کار به سامان نرسید آن جفاپیشه که بر نالهٔ من…
دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت یار اگر اینست بالله میتوان از جان گذشت از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکلست راست…
دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید
دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید بر آن در منتظر میباش، تا جانت برون آید اگر صد سال آب از گریه بر آتش…
دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیها
دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیها خوشا! آن دردمندیهای عشق و نامرادیها من و مجنون دو مدهوشیم سرگردان به هر وادی ببین کاخر جنون…
دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست
دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست دل از کجا؟ که در این خانه آتش افتادست خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد! چه…
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد خدا را چارهٔ دل کن که این مسکین به جان آمد بیا ای سرو گلزار جوانی…
دلم رفت و جان و حزین هم نماند
دلم رفت و جان و حزین هم نماند ز عمر اندکی ماند و این هم نماند سرم خاک آن در شد و زود باشد که…
دلهای مردمان به نشاط جهان خوشست
دلهای مردمان به نشاط جهان خوشست در دل مرا غمیست که خاطر به آن خوشست چون نیست خوشدل از تن زارم سگ درش سگ بهتر…





