بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد
بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد سری که بر تن من هست خاک پای تو باد دلم به مهر تو صد…
پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم
پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم ز بیم غیر نتوانم نظر سوی تو اندازم پس از چندی که ناگه دولت…
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع کز گل و آب اینچنین…
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد چون صبح داغ سینه ی من آفتاب شد از حسن نیمرنگ تو، ای ساقی بهار نظاره سیر…
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر عاشق روی توام، بیشتر از پیشتر ای به تو میل دلم هرنفسی بیشتر خوبی تو هر زمانی…
تا عمر بود در هوس روی تو باشم
تا عمر بود در هوس روی تو باشم در خاک شوم خاک سر کوی تو باشم فردای قیامت نروم جانب طوبی در سایه سرو قد…
تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد
تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد وابستگی این دل دیوانه فزون شد شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید وز عارض گلرنگ تو…
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟ کاشکی جانب ما هم نظری اندازد آه از آن خنجر مژگان که به هر چشم زدن چاکها…
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را دشمن جانی و از جان دوستتر دارم تو را گر به صد خار جفا آزردهسازی خاطرم…
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟ دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟ چون ندارد وعدهٔ وصل تو امکان وفا غیر…





