بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را بر آورد از سر نو بر سپهر حسن ماهی را معاذالله! اگر میکاست یک جو خرمن حسنش به…
بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح
بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح هزار بار فزون خواندهام دعای قدح منم که وقف خرابات کردهام سر و زر زر از…
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد از برای صحت من آمد و بیمار شد دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم…
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز بگذار مرا، کز غم او مردهام امروز چون برگ خزان چهرهٔ من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟…
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست در دوستی ملاحظهٔ مرگ و زیست نیست دشمن…
بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
بس که خلقی سخن عاشقی من کردند دوست را با من دلسوخته دشمن کردند سوختم ز آتش این چربزبانان چو شمع سوز پنهان مرا بر…
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز از گل و لاله چه حاصل؟ من و…
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی…
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم نهادم از سر خود یک به…
به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم به هر جا پانهی، از شوق پابوست به سر غلتم به هر پهلو که میافتم به…





