آرزومند توام، بنمای روی خویش را
آرزومند توام، بنمای روی خویش را ور نه، از جانم برون کن ارزوی خویش را جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی هم…
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟ که بی تو روز و شب ما برابرست امروز اگر به قصد دلم سوی تیغ دست…
از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟
از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟ خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد ما بیخبران، چون خبر از خویش نداریم…
افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
افروخت رنگت از می و دلها کباب شد روی تو ماه بود و کنون آفتاب شد گفتم به دور عشق تو سازم سرای عیش غمخانهای…
اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت گر بدانم که توان بر سر کویت بودن تا توانم…
اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم
اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم وگر رانی برونم چون سگ بر آستان باشم ندانم بندهٔ روی تو باشم یا سگ کویت به هر…
اگر چون تو سروی ز جایی برآید
اگر چون تو سروی ز جایی برآید شود رستخیز و بلایی برآید خدا را، لب خود به دشنام بگشا که از هر زبانی دعایی برآید…
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم کشی خنجر که میسازم به دست خویش قربانت…
اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد چه جای آشنا؟ کز خویش هم بیگانه خواهم شد دمیدی یک فسون وز دست بردی صبر و…
اگر نه از گل نورسته بوی یار آید
اگر نه از گل نورسته بوی یار آید هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟ بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیش که رفته…





