گه در پی آزار دل رنجوری
گه در پی آزار دل رنجوری گه بر سر بیداد من مهجوری شوخی و به حسن خویشتن معذوری بر عاشق خود هرچه کنی معذوری
من باده به مردم خردمند خوردم
من باده به مردم خردمند خوردم یا از کف خوبان شکرخند خوردم هرگز نخورم ز باده خوردن سوگند حاشا که به جای باده سوگند خورم
نقش تو اگر نه در مقابل بودی
نقش تو اگر نه در مقابل بودی کارم ز غم فراق مشکل بودی دل با تو دیده از جمالت محروم ای کاش که دیده نیز…
نی از تو حیات جاودان میخواهم
نی از تو حیات جاودان میخواهم نی عیش و تنعم جهان میخواهم نی کام دل و راحت جان میخواهم آنی که رضای توست آن میخواهم
یار آمد و یار دلنواز آمد باز
یار آمد و یار دلنواز آمد باز بهر دل خسته چارهساز آمد باز عمرم همه رفته بود از رفتن او صد شکر که عمر رفته…
هر کس که می عشق به جامش کردند
هر کس که می عشق به جامش کردند از دردی درد تلخکامش کردند گویا همه غمةای جهان در یک جا جمع آمده بود، عشق نامش…
یاران کهن، که بنده بودم همه را
یاران کهن، که بنده بودم همه را در بند جفای خود شنودم همه را زنهار! از کس وفا مجویید که من دیدم همه را و…
آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید دلبران کار من از جور شما مشکل شد مگر این کار هم…
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ای دیده، تیز منگر در روی نازک او کز غایت لطافت تاب…
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را ز دست ما اگر پابوس…





