دور از تو صبوری نتواند دل من
دور از تو صبوری نتواند دل من وصل تو حیات خویش داند دل من آهسته رو ای دوست که دل همره توست زنهار چنان مرو…
دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز
دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز در گفت و شنید خاص و عامیم هنوز شد عمر تمام و ناتمامیم هنوز صد بار بسوختیم و…
سبحانالله! چه شکل موزونست این؟
سبحانالله! چه شکل موزونست این؟ از هرچه گمان برند افزونست این نتوان گفت که چیست یا چونست این؟ کز دایرهٔ خیال بیرونست این
روز و شب من به گفتگوی تو گذشت
روز و شب من به گفتگوی تو گذشت سال و مه من به جستجوی تو گذشت عمرم به طواف گرد کوی تو گذشت القصه، در…
دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر
دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر بر بسته و خوش نهاده در پیش نظر گفتم که برو دو زلف یارم بنگر بر بسته…
شد ماه من آن شمع شبافروز امشب
شد ماه من آن شمع شبافروز امشب گو چرخ و فلک ز رشک میسوز امشب امشب نه شب وصل، شب قدر منست بهتر ز هزار…
کس نیست انیس دل غمپرور من
کس نیست انیس دل غمپرور من تا پاک کند اشک ز چشم تر من سویم هم آب چشم میآید بس آن نیز روان میگذرد از…
گر دل برود من نروم از نظرت
گر دل برود من نروم از نظرت ور جان بدهم، خاک شوم در گذرت چون گرد شوم بر آستانت آیم بنشینم و برنخیزم از خاک…
غم دارم و غمگسار میباید و نیست
غم دارم و غمگسار میباید و نیست در دست من آن نگار میباید و نیست درد سر اغیار نمیباید و هست تشریف حضور میباید و…
مسکینم و کوی عاشقی منزل من
مسکینم و کوی عاشقی منزل من مسکین من و دیگر دل بیحاصل من ای جان حزین تو نیز مسکین کسی مسکین تو مسکین من و…





