یک بار نخواندند و نگفتند کجایی

یک بار نخواندند و نگفتند کجایی تا چند توان رفتن تا خوانده بجایی ترسم ز خرابی دل ای دوست که گویند این خانه نبودست در…

Continue Reading...

یک شب نهان ز غیر بر ما نیامدی

یک شب نهان ز غیر بر ما نیامدی دادی نوید آمدن اما نیامدی اکنون نمیروی زبرش یاد آنکه تو جایی که بود مدعی آنجا نیامدی…

Continue Reading...

از بس که مرا دولت بیدار کم‌ست

از بس که مرا دولت بیدار کم‌ست گفتن نتوان که تا چه مقدار کم‌ست رنجی‌ست فراقت که کمش بسیارست عیشی‌ست وصال تو، که بسیار کم‌ست

Continue Reading...

از درد دل خود به فغانم چه کنم؟

از درد دل خود به فغانم چه کنم؟ وز زندگی خویش به جانم چه کنم؟ صبرست مرا چاره و دانند همه لیکن من بیچاره ندانم،…

Continue Reading...

امروز ز حد می‌گذرد سوز فراق

امروز ز حد می‌گذرد سوز فراق وین شعلهٔ آهِ آتش‌افروز فراق روز عجبی پیش من آمد! یا رب این روز قیامت‌ست یا روز فراق

Continue Reading...

امروز مرا غیر پریشانی نیست

امروز مرا غیر پریشانی نیست در مشکل من امید آسانی نیست غم کشت مرا و کس به دادم نرسید بالله که درین شهر مسلمانی نیست

Continue Reading...

آنی که تمام از نمکت ریخته‌اند

آنی که تمام از نمکت ریخته‌اند ذرات وجودت ز نمک بیخته‌اند با شیرهٔ جان‌ها نمک آمیخته‌اند تا همچو تو صورتی برانگیخته‌اند

Continue Reading...

ای هم‌نفس چند، که یارید به من

ای هم‌نفس چند، که یارید به من عاشق شده‌ام، مرا گذارید به من چندم گویید کز فلان دل بردار من دانم و دل، شما چه…

Continue Reading...

ای سیم‌ذقن، این چه دهان و چه لبست؟

ای سیم‌ذقن، این چه دهان و چه لبست؟ این خال چه خال و این چه زلف عجبست؟ روی تو در آن دو زلف مشکین چه…

Continue Reading...

آیینهٔ نورست رخ یار امشب

آیینهٔ نورست رخ یار امشب ای مه، بنشین در پس دیوار امشب ای مهر بپوش روی خود را در ابر ای صبح، دم خویش نگه…

Continue Reading...