نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش
نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش دار از چشم بد خلق خدایا نگهش جای رحم است بر آن بندهٔ مسکین فقیر که برانند و ندانند…
نشناخت دل از زلف تو ویرانهٔ خود را
نشناخت دل از زلف تو ویرانهٔ خود را دیوانه و شب گم نکند خانهٔ خود را از کوی تو میآیم و از خود خبرم نیست…
نگه مست و چشم هشیارش
نگه مست و چشم هشیارش لب شیرین و تلخ گفتارش دیدم و دل بمهر او دادم تا توانی بگو بیازارش رفت و پوشید چشم از…
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی نه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی بسی عجب نبود گر قرار هست و…
نه دست من همین بهر هلاکم دامنت گیرد
نه دست من همین بهر هلاکم دامنت گیرد به سد امید اگر آیی به خاکم دامنت گیرد از آن ناله که میترسم مرا با ذوق…
نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم
نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم ز بیدردی بود دردم ز جمعیت پریشانم طبیب آگه ز دردم نیست تا کوشد به…
نه هشیارم توان گفتن نه مستم
نه هشیارم توان گفتن نه مستم که هم پیمانه هم پیمان شکستم ز پا افکنده ام خود را در این دشت مگر روزی رسد دستی…
نه دل به دست یاری نه سر به زیر باری
نه دل به دست یاری نه سر به زیر باری آسوده بایدم زیست یک چند بر کناری خرم به روزگاران از دوستان بخشمی خرسند در…
نوبت عیداست و عید دولت و دین است
نوبت عیداست و عید دولت و دین است عید بدوران شهریار قرین است خطبة دولت بنام حامی ملک است شاهد دنیا بکام ناصر دین است…
نوبت خرمی بستان است
نوبت خرمی بستان است عهد سرو و سمن و ریحان است نرگس از خواب مگر دیده گشود که بر آن ژاله گلاب افشان است با…





