مگو مرگ است بی او زندگانی
مگو مرگ است بی او زندگانی که این ناکامی است آن کامرانی لبم بست از شکایت عشق و آموخت نگاهش را زبان بی زبانی ز…
من بدین ساعد سیمین که تو داری دانم
من بدین ساعد سیمین که تو داری دانم که اگر تیغ زنی از تو حذر نتوانم اگرم تلخ فرستی به حلاوت نوشم اگرم غیب نویسی…
مژده ای دل که شهنشاه جهان باز آمد
مژده ای دل که شهنشاه جهان باز آمد وانکه سر در قدمش سود سر افراز آمد خواب بگذار ز سر طلعت خورشید دمید بند بردار…
من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی
من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی دیده جایی نگران دارم و خاطر جایی گر هلاکم طلبد دوست چه پرهیز ز خصم ور…
من که دارای جهان سخنم
من که دارای جهان سخنم بنده ی شاه زمین و زمنم عقل با من سرو کاریش نبود عشق داند که چسان مؤتمنم من بدام تو…
من فاش کنم غم نهانی
من فاش کنم غم نهانی حاشا نکنم که خود تو دانی با تو بزبان چه راز گویم هم راز منی تو هم زبانی نیک و…
من نه آن غرقه که از بحر برندش به کنار
من نه آن غرقه که از بحر برندش به کنار من نه آن تشنه که سیراب کنندش ز فرات تشنه ی تشنگیم عشق چه هجران…
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری نگشاید دل از آن گل که بود با خاری عجب از مفلس بی خانه که مهمان خواند…
من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم
من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم هر ستم را کرمی بینم و دلشاد شوم تا توانی بخرابی من ای عشق بکوش من…
من و از خون دل پیمانهای چند
من و از خون دل پیمانهای چند تو و پیمانه با بیگانهای چند به پیشت درد دل میگویم افسوس که در گوشت بود افسانهای چند…





