گذری باد بر آن زلف معنبر دارد
گذری باد بر آن زلف معنبر دارد بازیارب دل آشفته چه بر سر دارد دفتر معرفت آن به که بشوییم بجوی که درخت چمن اوراق…
گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست
گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست در خور جورم و از فضل توام چشم عطاست گر بخوانی زعطا سر زخطا در پیش است ور برانی…
گر آزرده گر مبتلا میپسندد
گر آزرده گر مبتلا میپسندد چه خوشتر از این کو به ما میپسندد هم او دشمنان را عطا میفرستد هم او دوستان را بلا میپسندد…
گر شهر حرام است و گرماه صیام است
گر شهر حرام است و گرماه صیام است بودن نفسی بی می و معشوق حرام است آورده برفتار صنوبر که خرام است کردست بپا شور…
گر چه ما را پای تا سرجرم و سر تا پا خطاست
گر چه ما را پای تا سرجرم و سر تا پا خطاست خواجه دید آنگه خرید، ار عیب ها پوشد رواست آنکه دستم داد اگر…
گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن
گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن ور نمیخواهی خرابم کردن، آبادم مکن چند، گه نومید باید بود، گه امیدوار یا فراموشم مکن ای دوست یا یادم…
گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی
گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی آن پری از نظر خلق نهان بایستی آنکه بهرد گران عاقبت از ما بگذشت هم از اول بمراد…
گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم
گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم مستی از سر نهم و عاقل و فرزانه شوم حلقه زد بر در دل سلسلهٔ طرهٔ دوست…
گفتم که فاش میکند از پرده راز من
گفتم که فاش میکند از پرده راز من گفتا نگار پرده در فتنه ساز من گفتم گشاد بستگی کارم از کجاست گفت گره گشاست کف…
گویند جان خواهد ز من این جان و این جانان من
گویند جان خواهد ز من این جان و این جانان من آن زلف و آن رخسار او، این کفر و این ایمان من دل را…





