ساقیا برخیز کز پیمانه ای
ساقیا برخیز کز پیمانه ای داد دل گیریم از فرزانه ای سنگ طفلان تا بکی بایست خورد آخر ای دل تابکی دیوانه ای زحمتی دارم…
زین گرفتاری چه میجویی دلا آزاد باش
زین گرفتاری چه میجویی دلا آزاد باش زیستی با غم بسی آخر زمانی شاد باش گر هوای پرفشانی نبودت در سر چه باک گو چمن…
ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد
ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد نوبت رحمت و فضل و کرم و داد آمد خجل آن بنده که از بند تو آزادی…
سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست
سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست نه همین سر که تن و جان و جهان یکسر ازوست گر گل افشاند و گر سنگ زند…
سرم خوش است برآنم که از سر مستی
سرم خوش است برآنم که از سر مستی سری بر آورم از جیب و زاستین دستی هوای سرکشی و لاف عاشقی حاشا که سیل ره…
سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است
سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است بهر چه می نگرم گویی از برای من است بکس نیاز ندارم بخویش نیز مگر…
سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست
سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست کز خاک در شاه جهانش اثری نیست در کار دل غمزدگانت نظری نیست یا از من دلخسته هنوزت…
سقی من وابل لامن طلالی
سقی من وابل لامن طلالی بوادی الطف ار باع المعالی خوشا و خرما روزی که بینم مطایا ناتساق الی الرحالی فهل لی ناقة الاغرامی و…
سرو سیمین که دیده در چمنی
سرو سیمین که دیده در چمنی و آفتابی میان انجمنی گلبن بزم و شاهد چمنی زینت باغ و زیب انجمنی نشنیدی زمانهان سخنی فاش خواهی…
سوی جانان جانم از تن میبرند
سوی جانان جانم از تن میبرند از قفس مرغی به گلشن میبرند با همند این خار و گل در باغ ولیک این به ایوان آن…





