رفت خیالش زدیده کو بدر آمد
رفت خیالش زدیده کو بدر آمد ماه نهان شد چو آفتاب بر آمد نعمت بی انتظار و دولت ناگاه دوست بسر وقت دوست بیخبر آمد…
رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست
رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست که باز نقش سجودش بر آستان باقیست بناتوانیم ای دوست جای رحم نبود که شد اگر چه دلم خون…
روز آسایش و آرایش و دین و دنیاست
روز آسایش و آرایش و دین و دنیاست روز افزایش و فضل و کرم و بذل و عطاست هر طرف میگذری مجلس شکر است و…
روز طرب و خرمی دولت و دین است
روز طرب و خرمی دولت و دین است دوران زمان شاد به دارای زمین است میگفت و همی دید در آیینه بمژگانش آن تیر که…
روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم
روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم ور ملامت کندم عشق از او نپذیرم جام صافی ببر و جامه ی سالوس بیار صدق بگذار…
روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری
روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری خبرت باد که عمریست زما بی خبری بر سر راه تو تا چند نشینم که مرا بتحسر بگذاری…
روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد
روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد خلق را در تو بحیرت نگران خواهم کرد خاک پایت که بود غالیه ی طره ی حور…
روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل
روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل طلعت اوست که تابد به نهانخانه ی دل بی شک این قوم که من مینگرم بی بصرند…
روزی که نبینند نشانی بجهانم
روزی که نبینند نشانی بجهانم از خاک در میکده جویند نشانم جانم بلب و جام لبالب ز شراب است شاهد ببرم به که شهادت بزبانم…
ز آتش عشق نخستین قسم
ز آتش عشق نخستین قسم اولین نفخه و آخر نفسم خواجه تاش خردم بنده ی عشق خواجه ی و هم و امیر هوسم بهر این…





