در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم
در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم یا مطلق الاساری ادعوک یا کریم قلبی که از خزانه ی صنعت بما رسید صراف عدل ار نپذیرد…
در دلم جلوه نما یا شمری فرسنگ است
در دلم جلوه نما یا شمری فرسنگ است پیش یک جلوه ی تو عرصه ی عالم تنگ است سنگ بردار که در جام علایق زهر…
در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی
در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی فرسوده دلی باید و آسوده نگاهی دیدیم چو روی تو دگر هیچ ندیدیم بستیم نظر از همه عالم…
در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست
در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست بشتاب زانکه عرصه ی امید تنگ نیست رخ از بلا متاب که مقصود انبیا جز در میان آتش…
در کف عشق نهادیم عنان دل خویش
در کف عشق نهادیم عنان دل خویش تا کجا افکندش باز و چه آید در پیش خبرت هست که هیچت خبری نیست زخویش آه اگر…
در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی
در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی که مگر بی هوسی زیست توانم نفسی شعلهها سر زدهام از دل و جان طور صفت…
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را گوی شو تا که ببینی اثر چوگان را از من ای خاک در دوست خدا را بپذیر…
درد ما را نوبت بهبودی است
درد ما را نوبت بهبودی است وین غم ما آیت خشنودی است باز گشتستم ز سودای جهان سودما بر کف یکی بی سودی است در…
دگرانند بهر سو نگران
دگرانند بهر سو نگران من بسوی تونهان از دگران آنکه بگشود زروی تو نقاب بست بر دیده ی این بی بصران ورنه حاشا تو در…
دفتر دانش سراسر سوختند
دفتر دانش سراسر سوختند هر کرا حرفی ز عشق آموختند دیده و گوش خرد را دوختند عشق را آنگه زبان آموختند شد نخست از دیده…





