خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست
خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست چاک آن سینه که کارش بدل تنگی نیست ادب بندگی از خیل خردمندان جوی عاشقان را بجز…
خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی
خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی نه چنان هم که دهد بیطلبی کام کسی ترسم ای روز وصال ای ز تو خوش روز…
خدا بر لب ولی دل در هوا غرق
خدا بر لب ولی دل در هوا غرق خدا را ما نکردیم از هوا فرق ازین تخمی که افشاندیم در دشت نباشد کشت ما جز…
خرم آنان کافرید از نور خود یزدانشان
خرم آنان کافرید از نور خود یزدانشان آفرینش تابشی از طلعت تابانشان باز گردانند مهر از غرب و شق سازند ماه آسمان گوییست گویی در…
خِیرِ مَقدَم عشق آمد باز و غم رفت از میان
خِیرِ مَقدَم عشق آمد باز و غم رفت از میان مقدم او هم مبارک باد بر دل هم به جان بود جان بیتالحزن وز مَقدَمَش…
دادم بغمت شادی این هر دو جهان را
دادم بغمت شادی این هر دو جهان را گر عشق نباشد که کشد بار گران را در روی تو بگشود نظر آنکه فروبست از کار…
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی باد سحری میدهد از غیب نویدی غازی ز پی دشمن و ما را برخ دوست هر لحظه نگاهی و…
در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی
در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی وگرنه سوز شمع از آتش پروانه بایستی خرد را لاف و تا با دل نبودی آشنا عشقش…
در بلورین خانه عکس طلعت داراستی
در بلورین خانه عکس طلعت داراستی یا که آن نور حق استی آن دل داناستی روی شاه است اینکه عکس افکنده بر کاخ بلور یا…
در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور
در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور یا روی تو مینماید از دور بخت من و مقدم تو هیهات این بس که تو را ببینم از دور…





