جان و جانان، دل و دلبر به هم است
جان و جانان، دل و دلبر به هم است تن اگر دور بماند چه غم است چشم و زلف تو ببایست که نیست ورنه از…
جانم بلب و جام لبالب ز شراب است
جانم بلب و جام لبالب ز شراب است فردا چه زیان زآتشم این جام پر آب است گفتم شب امید من از چهره بر افروز…
جز بجان کس نشناسد صفت جانان را
جز بجان کس نشناسد صفت جانان را هم بجانان بنگر تا بشناسی جان را نیست هستی بجز از هستی و هستی همه اوست خواجه بیهوده…
جز رنج خمار ابدی نشئه ندیدیم
جز رنج خمار ابدی نشئه ندیدیم زان باده که از ساغر ایام کشیدیم آمیخته با خون دل و لخت جگر بود هر جرعه که از…
جز بر این در سری به سامان نیست
جز بر این در سری به سامان نیست دوری از خاک این در آسان نیست وقت آن شد که سینه چاک زنم کاین دل تنگ…
جوی شهد است لعل سیرابش
جوی شهد است لعل سیرابش تشنگی میفزاید از آبش روز ما نذر طره ی سیهش بخت ما وقف چشم پر خوابش دل مسکین و جعد…
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی چرا بروز ننالی چرا بشب نخروشی نشسته بیخود و غافل ز کار اول و آخر که از…
چند گویی که سرانجام چو خواهد بودن
چند گویی که سرانجام چو خواهد بودن جرم یک بنده ی بد نام چه خواهد بودن حالیا قسمت ما بیخودی و مستی بود کس چه…
چشم صاحبنظران خیره بر آن ایوان است
چشم صاحبنظران خیره بر آن ایوان است که بهر سو نگری حلوه که جانان است عکسها در نظر آیند ولی یک اصل است جسمها جلوه…
چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم
چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم عشق کو عشق که از دل بستاند دادم آخر این ابر در این دشت ببارد روزی آورد…





