بیا دور ساقی بگیریم جامی
بیا دور ساقی بگیریم جامی که دوران گردون نگردد به کامی بیا و بیاسا به میخانه کآنجا نه گنجی نه رنجی، نه ننگی نه نامی…
بیا که نوبت مستی عشق و شرب مدام است
بیا که نوبت مستی عشق و شرب مدام است از آتشی نه زآبی که در صراحی و جام است بدان شمایل دلکش اگر ببزم خرامد…
پای سروی و گوشه ی چمنی
پای سروی و گوشه ی چمنی خوش بود خاصه سرو سیمتنی گل بدامان برند و گلرخ من گلبنی را میان پیرهنی انجمن در چمن کنند…
پنجه از خون دل ماست که رنگین دارد
پنجه از خون دل ماست که رنگین دارد آنکه با دست بلورین دل سنگین دارد سالک اندیشه نه از کفر و نه از دین دارد…
پیر میخانه کند بر رخ اگر در بازم
پیر میخانه کند بر رخ اگر در بازم حاصل هر دو جهان در قدمش در بازم سازگار ار نشود گردش این نیلی خم با خم…
پیداست سر وحدت از اعیان اماتری
پیداست سر وحدت از اعیان اماتری العکس فی المرایا والنقش فی القوی شد مختلف بمخرج اگر نه چه شد که هست یک صوت و یک…
پیوند عهدهاست که از هم گسستهای
پیوند عهدهاست که از هم گسستهای یا حلقههای زلف به هم برشکستهای کس جز تو ره نداشت در این خانه خلق را آگه که کرد…
پیوند غمت گسستنی نیست
پیوند غمت گسستنی نیست صید تو ز قید رستنی نیست پیمانه شکسته ایم و خم نیز این توبه دگر شکستنی نیست گردی که ز راه…
تا به کی این صبح و این شام مکرر بگذرد
تا به کی این صبح و این شام مکرر بگذرد حیف باشد عمر اگر زینسان سراسر بگذرد ای خوشا آن صبح کز رویی منور بر…
تا به کی افزایش تن کاهش جان تا به کی
تا به کی افزایش تن کاهش جان تا به کی خانه ویران از پی تعمیر زندان تا به کی وادی خونخوار عشق است این نه…





