بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم
بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم زلف و زنخش بست و در افکند بچاهم شمشیر کشیدست بقتل من از ابرو تا خلق بدانند…
بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم
بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم غبار، عقل ز رخسار عشق بزدایم گهی بطره ی ساقی کهن بگیسوی چنگ گره ببندم و از…
برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری
برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری دمی بی دوست ننشینی رهی بی دوست نسپاری گرانتر از وجودت چیست ای دل اندرین وادی…
بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست
بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست ما را زخدا غیر خدا ملتمسی نیست هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا…
بعد از این فارغ ز غوغای جهان میخواهمت
بعد از این فارغ ز غوغای جهان میخواهمت شاد باش ای دل کزین پس شادمان میخواهمت سادهلوحی را نگر ای دوست کز تاثیر عشق خود…
بصید ما نظر افکند شهسوار دگر
بصید ما نظر افکند شهسوار دگر بشهر ما گذر آورد شهریار دگر اگر تو پای عنایت کشیدی از سرما کشید سرو دگر سر زجویبار دگر…
بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما
بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما بگذارید به ما این دل دیوانهٔ ما ما به دیوانگی افسانهٔ شهریم ولی عاقلان نیک بخوابند ز افسانهٔ…
بگیر دست دل و سر بر آور از افلاک
بگیر دست دل و سر بر آور از افلاک چه خواهی از تن خاکی که باز گردد خاک بکوش تا مگر این خار گل ببار…
بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم
بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم که حرام است طمع جز ز خداوند کریم جرم من بیحد و عفو تو چو آید…
به یاد آرید یاران مردن حسرتنصیبی را
به یاد آرید یاران مردن حسرتنصیبی را اگر بینید بر بالین بیماری طبیبی را شوید آسوده تا از غم دهمتان جان به آسانی بیارید ای…





