اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم
اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم اگر بدم من اگر نیک از برای تو باشم همین بس است که بر من…
اگرت دیده و دل شیفته و گریان نیست
اگرت دیده و دل شیفته و گریان نیست برو ای خواجه که در عشق ترا فرمان نیست منظر دوست چرا از نظری اشک فشان نوبهاریست…
آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ
آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ غافل از ضیدم گذشتی از تو آه، از من دریغ بی خبر بگذشتی ای برق جهانسوز از…
آمد این سیل که بنیاد من از جا ببرد
آمد این سیل که بنیاد من از جا ببرد خانه ویران کند و رخت بصحرا ببرد روزی از دشت رسد بیخبر آن ترک دلیر شهر…
آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم
آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم عشق را فرزانه سازم عقل را شیدا کنم عشق را زیبق بگوش و عقل را نشتر بچشم…
آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشد
آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشد ورنه کس بیموجبی با دوستان دشمن نشد گر مراد خویش خواهی بر مراد دوست باش…
او میرود ز پیش و من اندر قفای او
او میرود ز پیش و من اندر قفای او او فارغ است از من و من مبتلای او مشکین کمند گیسویش افتاده از قفا هر…
ای از صباح رویت روشن شب امیدم
ای از صباح رویت روشن شب امیدم زلف تو شام قدرم روی تو صبح عیدم گلشن شد از هوایت ویرانه ی وجودم روشن شد از…
ای جم از این می اگر جامی زنی
ای جم از این می اگر جامی زنی دست یازد بر تو کی اهریمنی از رکابی گر بر انگیزی کمیت باز داری چرخ را از…
ای جمالت شمع هر جا محفلی ست
ای جمالت شمع هر جا محفلی ست از خیالت پرتوی با هر دلی ست چون منی را با تو بودن مشکل است ورنه آسان با…





