ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز

ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز خسرو گل را مگر عزم گلستان است باز باز سنبل میدمد از باغ یا باد بهار از…

Continue Reading...

از بس گداختم ز غمت ناتوان شدم

از بس گداختم ز غمت ناتوان شدم تا آنچنان که کام تو بود آنچنان شدم زان پیشتر که گل دمد از بوستان شدم فارغ ز…

Continue Reading...

از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست

از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست آنجا که فضل تست چه باک از گناه ماست ما را امید خواجه بسی به زطاعت است آن…

Continue Reading...

از جان گذشته ایم و بجانان رسیده ایم

از جان گذشته ایم و بجانان رسیده ایم از درد رسته ایم و بدرمان رسیده ایم ما را بسر توقع سامان خویش نیست کز سر…

Continue Reading...

از سر کوی سلامت سفری می‌باید

از سر کوی سلامت سفری می‌باید بر سر راه ملامت گذری می‌باید عشق در دعوت ما آمده ای دل بشتاب که زخون جگرش ما حضری…

Continue Reading...

از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامت

از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامت وز ناصح خردمند ز آزار ما ندامت یا رب تو پرده بردار از کار تا بدانند کامروز در…

Continue Reading...

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط رفت آنکه دوستان نشکیبند بی‌نشاط ساقی بجوی ساغری از بادهٔ کهن مطرب بگوی تازه‌ای از گفتهٔ نشاط این چند…

Continue Reading...

اگر اینست غم عشق فزون خواهد شد

اگر اینست غم عشق فزون خواهد شد اگر اینست دل غمزده خون خواهد شد میکند زلف تو گر سلسله داری زین سان عقل‌ها بر سر…

Continue Reading...

آگاه کسی ز کار ما نیست

آگاه کسی ز کار ما نیست کاو را نظری به یار ما نیست ماییم و دلی خراب و آن نیز یک روز باختیار ما نیست…

Continue Reading...

اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش

اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش به تندرست چه گویم من از جراحت ریش بهیچ حادثه ما را غمین نشاید داشت که…

Continue Reading...