گر دل داری بدست جز یار مجوی

گر دل داری بدست جز یار مجوی ورنه بجز از رضای دلدار مجوی چون دل بکسی دهی ز جان هم بگذر چون یار بجستی دگر…

Continue Reading...

گویند کرا گرفتی از عالم دوست

گویند کرا گرفتی از عالم دوست گویم چه که هر چه هست در عالم اوست او هست و جز او نیست بعالم جز نیست او…

Continue Reading...

هستیم من و تو تا بیاد من و تو

هستیم من و تو تا بیاد من و تو حاصل نشود دلا مراد من و تو از روز ازل جرم همه از من و توست…

Continue Reading...

ما هیچ نداریم پسند دل تو

ما هیچ نداریم پسند دل تو جز یک دل و آن نیز بود منزل تو گر هیچ نداریم بغیر تو، خوشیم غیر از تو چه…

Continue Reading...

منظور طبیب آنکه بیمار تر است

منظور طبیب آنکه بیمار تر است شایسته ی عفو آنکه گنهکار تر است از خاک مذلتش مگر بر دارند افتادگی از بنده سزاوار تر است

Continue Reading...

من از کرمت بسی حکایت دارم

من از کرمت بسی حکایت دارم کی از ستمت دگر شکایت دارم هرگز ستمی ندیده ام از تو بلی ز اندازه فزون چشم عنایت دارم

Continue Reading...

ناکامی من بود ز خودکامی‌ها

ناکامی من بود ز خودکامی‌ها این سوختگی‌ها همه از خامی‌ها تا کام دل دوست طلب کردم، شد کام دل من روا ز ناکامی‌ها

Continue Reading...

هم شیشه ی عقل را شکستی ای نفس

هم شیشه ی عقل را شکستی ای نفس هم رشته ی عشق را گسستی ای نفس پیمانه پر است یار پستی ای نفس دل خون…

Continue Reading...

آب گو بگذر ز سر این خانه را

آب گو بگذر ز سر این خانه را وقت شد، ویران کن این ویرانه را صوفیان مستند و زاهد بی خبر از که پرسم من…

Continue Reading...

آخر این روز بشب میرسد این صبح بشام

آخر این روز بشب میرسد این صبح بشام عاقل آنست که خاطر ننهد بر ایام سخت شد کار و دریغا که هوسها همه سست سوخت…

Continue Reading...