این جان که زتن هر دمش آزاری هست
این جان که زتن هر دمش آزاری هست گفتم که مگر ترا بوی کاری هست ورنه بقفس چرا بماند مرغی کز هر طرفش راه بگلزاری…
ای قهر ازل سرشته با شمشیرت
ای قهر ازل سرشته با شمشیرت وی حبس ابد نوشته بر زنجیرت تبلیغ قضا فاتحه ی یرلیغت تقدیر خدا خاتمه ی تدبیرت
این غصه و غم از پی چندین طرب است
این غصه و غم از پی چندین طرب است وین انده و درد را نشاط از عقب است آن روز چو شکر حق نکردی امروز…
با خود همه عیب و با جمال تو خوشیم
با خود همه عیب و با جمال تو خوشیم با خود همه نقص و با کمال تو خوشیم با خود همه سر بسر ملالیم ولی…
با قدر تو نام اوج گردون ننگی
با قدر تو نام اوج گردون ننگی با جاه تو وسعتگه عالم تنگی با عدل تو احتساب کسری ظلمی با رای تو مرات سکندر زنگی
با عهد تو چرخ را قراریست درست
با عهد تو چرخ را قراریست درست کاید هر سال خوش تر از سال نخست یا رب هرگز دلت جز آسوده مباد کاسایش حلق در…
بادا تا هست روز شب و طلعت شاه
بادا تا هست روز شب و طلعت شاه هم زیب شبستان و هم آرایش گاه مهر است و بروز گیتی افروزد مهر ماه است و…
بر چرخ هلال غره ی ماه است این
بر چرخ هلال غره ی ماه است این یا تیغ شهنشه فلک جاه است این ناگشته عیان زدیده ها گشت نهان نی نی غلطم کوکب…
بینم ز تو هر کجا نشانی تا من
بینم ز تو هر کجا نشانی تا من از من اثری دگر نماند با من من با تو دمی زیست توانم حاشا باید که درین…
بیگانه ز خویش و آشنا با غم تو
بیگانه ز خویش و آشنا با غم تو گشتم در دل گرفت جانا غم تو برخاستم از سر دو عالم یکبار جز دل که نشسته…





